من منشور کوروش نمی‌خواهم،قرآنم را پس بده!

من منشور کوروش نمیخواهم، قرآنم را پس بده

  

بیدار شو که بد بازی ای را با ما شروع کرده اند، ما را به مرگ گرفته‌اند که به تب راضی شویم؛ به ما گفتند چندین قرآن آتش می زنیم که وقتی یک صفحه‌اش را سوزاندند بگوییم "خب خدا رو شکر که به همین جا ختم شد!"...کدام شکر؟! یادت هست وقتی قرآن از دستت می افتاد، محکم پشت دستت می زدی و سراسیمه صدقه می دادی؟ حالا قرآن را سوزانده‌اند و تو به اندازه‌ی قبل سراسیمه نیستی! می‌بینی؟ حالا فهمیدی چه بازی‌ای خورده‌ایم؟! می‌بینی چطور بی‌غیرتمان کردند؟ با ما چه کار کرده‌اند که صدایمان در نمی‌آید؟ وسط دعوای زرگری کلینتون و کشیش جونز، کسی که سیلی خورد ما بودیم!! و الا چه کسی است که نداند هیچکس به اندازه‌ی امثال هیلاری از اسلام‌ستیزی خوشحال نمی شود! آری همه‌ی اینها دعوای زرگری‌ای بود تا حواس مردم از حقه‌ی یازده سپتامبر پرت شود و آنها با خیال راحت لباس سوپرمن را بپوشند و سوار بر اسب زورو،چهار نعل به تازند به اسلام! اصلا بازی از همین دعوای زرگری شروع شد...اول کشیش را پوشش خبری دادند و بعد کلینتون به نمایندگی از دولت آمریکا نقش حامی اسلام را بازی کرد تا مسلمانان او را دوست خود بدانند...ولی نه...بازی از اینجا هم شروع نشد، بازی از کشیدن کاریکاتورها بر ضد اسلام شروع شد... و بازی اسمش این بود:"هر وقت من گفتم ناراحت شو!" بازی به این صورت است که آمریکا و غرب علیه اسلام کارهایی بکنند و مسلمانان اگر بد موقع ناراحت شوند می‌سوزند...بنابراین توهین به مقدسات اسلام وقتی بد است که آمریکا بگوید،فهمیدی برادر؟!! اول بازی نباید ناراحت می‌شدی اما الان چرا! اول بازی اگر آن کارتونیست را سوزاندی از نظر آنها سوختی اما الان چون می خواهند برای ما سوپرمن باشند باید ناراحت شوی...البته باید حواست باشد از چه کسی ناراحت می‌شوی...مثلا الان آدم‌بدِ بازی کشیش جونز است نه آمریکا...! دیدی برادر؟ما را فریب دادند، خوابمان کردند... شنبه منشور کوروش به ما دادند،یکشنبه قرآنمان را آتش زدند! می‌خواستند ما را به غرور ملی‌ سرگرم کنند تا به جای مکتب اسلام به مکتب ایران افتخار کنیم... تا به جای قرآن منشور کوروش بخوانیم... من منشور کوروش نمی‌خواهم،قرآنم را پس بده! منشور کوروش باشد برای تو تا بخوانی و بفهمی "ابتدایی‌ترین" سطح تمدن چیست... قرآن برای من تا بخوانم و بیدار باشم تا با خود قرآن که سر نیزه زده‌اند هم مرا از حقیقتش غافل نکنند چه رسد با یک تکه‌سنگ! من به منشور کوروش افتخار نمی‌کنم بلکه آن را جزئی از تاریخ ماقبل اسلام می‌دانم که تو هنوز قدرت فهمش را نداری چه رسد به مابعدش...

به نقل از وبلاگ آرامکده فکر، محمدعلی دُرریز  

بگذار بريزد اين اشک..

« بقيـع » ، مزرعه غم و کشتزار اندوه است.
درختى که در اين غريب آباد مى رويد، ريشه در مظلوميّتى هزار و چهارصد ساله دارد.
اينجا ديگر بايد عنان را به دستِ «دل» سپرد،
اينجا بايد دل را در چشمه «اشک» شستشو داد،
دل، در سايه اشک است که نرم مى شود و آرام مى گيرد.
تنها اشک ديده، زخم دل را تسکين مى‏دهد،
بگذار ببارد اين چشم،
بگذار بريزد اين اشک،
«مدينـه»، همچنان مظلوم است و ... « بقيـع » مظلومتر!
«اهل بيت» همچنان غريبند و ... پيروانشان، غريبتر!
اين «سَنَد»، سالهاست که به گواهى ايستاده است و روشنتر از هر استدلال و گوياتر از هر کتاب و دليل، برهان مظلوميّت هاى جبهه حقّ است.
هنگام ورود به خاک بقيع، کفشهايت را که درمى آورى و پايت خاک اين مزار را لمس مى کند، دلت هم مى شکند.
قبور بی ‏سايبان مانده در برابر آفتاب، داغت را تازه مى‏کند و بر غمى کهن و ديرين، اشک مى ريزى و بغض مانده در گلو را در هواى بقيع، رها مى‏کنى.
رنجنامه نانوشته شيعه، بر خاک و سنگ اين مزار، گوياتر از هر زمان است.
يک طرف جمعى به دعاى توسّل مشغولند و زمزمه کنان،
طرف ديگر، دلهايى با آهنگ نوحه و مرثيه، به عمق مظلوميّت « آل اللّه‏»، راه مى‏ یابند و می ‏گريند.
دلها، به خاک بوسى اين چهار امام معصوم ـ ع ـ آمده ‏اند.
عدّه‏اى نيز، در پى قبر گمشده زهرايند.
و در کنارى، کسى آرام آرام، اشک مى ريزد و «زيارت جامعه» مى خواند.
و ... هوا، هواى عطر انگيز و روحانىِ «حال» است!
اينجا، اشکها سخن مى‏ گويند.
«حال»، گوياتر از «قال» است.
سکوتِ زبان را هم زلال اشک، جبران مى‏کند.
چشمهاى اشکبار، ترجمانِ دلهاى داغدار و بی ‏قرار است.
حرفى هم که نزنى،
کلامى و سلامى هم که نگويى،
چشمها و قطرات جارى اشک، هم روضه خوان مجلس است، هم گريه کنِ محفل!
لازم نيست کسى مرثيه بخواند،
بقيـع، خودش «مرثيه مجسّم» است.
درب هاى بقيع را مى‏بندند،
جز ساعاتى محدود از روز، که گشوده است.
بگذار دربها را ببندند، پنجره هاى دل که گشوده به اين کانون روشنايى است!
دريچه ‏هاى قلب زائر، از پشت در و ديوار هم، از اين خورشيد هاى خفته بر خاک، نور مى‏گيرد.
دل را کجا می ‏توان بُرد؟ جز کنار قبور بقيع؟
زائر مشتاق، مردّد است.
نمى داند که اشک شوق بريزد از اين ديدار،
يا سرشک غم ببارد از اين غربت!
راستى، گناه ما جز «عشق» چيست؟
اگر در سوگتـان دل گشـت غمناک         اگــر از داغتـــان شـد ديــده نمنـــــاک 
گواه عشقِ ما اين «ديده» و «دل»         رساند «اشک» و «غـم» ما را به‏منزل

واکنش گرافیست‌های ایرانی به اقدام جنون آمیز علیه قرآن کریم

اقدام توهین‌آمیز برخی کلیساهای آمریکا مبنی بر آتش زدن کتاب مقدس مسلمانان با واکنش گسترده مردم و مسئولان جمهوری اسلامی ایران بعنوان ام‌القرای جهان اسلام نیزروبرو شده است و افراد، نهادهای دانشجویی و مردمی و همچنین نمایندگان مجلس شورای اسلامی بشدت این اقدام هتاکانه را مورد انتقاد قرارداده‌اند.

درهمین راستا،گرافیستهای ایرانی نیزبااقدامات ابتکاری وطراحی پوسترهای مختلف،به این موضوع واکنش نشان دادند.

آیا این اهانت بزرگ و عظیم و نابخشودنی جز اهانت به ذات پاک و بلند مرتبه کبریایی است؟
آیا این اهانت وقیحانه اهانت به ساحت پاک پیامبران و انبیاء الهی نیست ؟

نـظـــــرخــواهـــــــی

"لطفا نظرات خود را راجع به جملات زیر بیان بفرمایید"

۱) روزگاریست که شیطان فریاد میکشد: انسان بیاورید، من سجده میکنم...

۲) سنگریزه فکرمیکند، دریا باتمام قوا برسر او ریخته تا او را خفه کند، غافل از اینکه دریا هنوز نفهمیده که سنگریزه ای در او فرو افتاده است...

۳) لبخند بزن فردا روز بدتری خواهد بود...

آجرک الله یا بقیة الله

ای کسانی که از علی(ع) دم میزنید*****بر یتیمان علی(ع) سر میزنید؟

و شنیده شد كه در آن وقت جبرئیل میان زمین و آسمان ندا داد :
تهدمت و الله اركان الهدى و انطمست اعلام التقى و انفصمت العروة الوثقى قتل ابن عم المصطفى قتل على المرتضى قتله اشقى الاشقیاء؛

بخدا سوگند ستونهاى هدایت درهم شكست و نشانه‏هاى تقوى محوشد و دستاویز محكمى كه میان خالق ومخلوق بود گسیخته گردید پسرعم مصطفى صلى الله علیه وآله كشته شد، على مرتضى به شهادت رسید و بدبخت‏ترین اشقیاء او راشهید نمود.

فاطمــه زهــرا(س) و شب قــدر

اناانزلناه فی ليلةالقدر
همچنانکه شب قدر ظرف زمانی و زمان نزول دفعی و يکباره قران کريم است، حضرت فاطمه زهرا(س) نيزمحل نزول قرآنهای ناطقست زيراکه ائمه اطهار قرآنهای ناطقند. همچنانکه علی(ع) در پاسخ بخوارج که از کشيدن شمشير بروی قرآنهای سرنيزه درجنگ صفين سربازميزدند، فرمود: قرآن ناطق منم.درواقع انسان کامل بمنزله قرآن است و اگر قراربود قران بصورت مادی تجسم يابد بشکل انسان کامل مجسم ميشد،زيراکه تمام خصائل و صفات برتریکه درقرآن آمده است، در انسان کامل متجلی است.
و ما ادريک ما ليلةالقدر
وتوچه ميدانیکه شب قدر چيست؟در اين آيه تصريح شده که عظمت اينشب بقدری زياد است که حتی پيامبراکرم(ص) باوجوديکه خاتم الانبيا وعقل کامل و نور اول است، قادر بدرک کامل آن نيست. شايد درعظمت حضرت صديقه طاهره همين بس که  پيامبر همان موجوديکه اگرنبود کائنات ايجادنميشد (لولاک لماخلقت الافلاک)، چنين شخصی در روزگاريکه عرب جاهل دخترها را زنده بگور ميکند، دربرابر زهرا وبه احترام او ازجابلندميشود و دستش راميبوسيد! و میگويد: فداها ابوها! پدرش فدای او بادو وقتی دلش از جهالتها و نامردميهای روزگار تنگ ميشود، میگويد: زهراکجاست تا بوی بهشت را از او استشمام کنم؟ آری همچنانکه ما قادر به درک عظمت واقعی شب قدر نيستيم، قادر به درک عظمت واقعی حضرت فاطمه زهرا(س) هم نيستيم.
يکی از جنبه های شب قدر مجهوليت آنست،مشخص نيست که شب قدر چه شبی است؟ شب نوزدهم،بيست و يکم،بيست و سوم و يا...حتی نقلست برخی ازعلما و بزرگان تمام طول سال را بيدارمانده و احيا ميگرفتندو ميگفتند شايد امشب شب قدر باشد. در مورد حضرت زهرا نيز چنين است. همچنانکه شب قدر برما مجهول است ابعاد وجودی حضرت زهرا نيز برای ما مجهول است،حتی مسائلی چون تاريخ تولد،شهادت،طول عمر، محل دفن و...،گوئی زهرا به تاريخ و يا جغرافيا تعلق ندارد، او انسانیست ماورای تاريخ و جغرافی.حيف است که درتنگنای کوچک زمان ومکان محصورشود و بين مجهوليت شب قدر باغربت ومظلوميت زهرا(س) شباهت وجود دارد.


به ادامه مطلب مراجعه بفرماييد...
ادامه نوشته