علائم مومنان در كلام حضرت علی علیه السلام (1)
«هَمّام» یكی از صحابه حضرت امیر، شخصیتی پارسا، متهجّد و مجتهد بوده كه از حضرت درخواست میكند، صفات «متقین» را باز گوید و حضرت نیز با مقدماتی اجابت میفرمایند. بیانات آن بزرگوار معروف است به «خطبه همّام» و درنهج البلاغه(نسخه صبحی صالح، ص303،خطبه 193)نقل شده.روایت دیگری دراصول كافی ازحضرت نقل شده كه شبیه همان خطبه است.
این خطبه از بیانات کاربردی حضرت است که توجه و عمل به آن بی شک نتایج معنوی و رشد بسیاری را برای انسان بوجود می آورد. افرادی که دنبال مفری برای خلاص شدن از شرور و یافتن راه هدایت هستند، با مطالعه و عمل به این کلام نورانی، قطعا به نتایج خوبی می رسند.
برای مطالعه بخش اول، به ادامه مطلب مراجعه بفرمایید...
امام صادق (ع) میفرمایند: هنگامیكه علی(ع) خطبه میخواندند، همّام بلند شد و عرض كرد:
برای ما توصیف بفرمایید مومن را، مانند آنكه او را میبینیم.
"فَقالَ: یَا هَمّامُ! المُؤمِنُ هُوَ الكَیِّسُ الفِطن"؛ فرمودند ای همام! مومن، زیرك و باهوش است.
برخی «كیِّس» و «فطن» را به یك معنا گرفتهاند و فطن را تاكید كیِّس دانستهاند. اما با مراجعه به كتب لغت، روشن مشود میان این دو واژه تفاوت است. كیِّس در مقابل احمق است و به زیركی خدادادی اطلاق میشود. معنی روایت این میشود، كه مومن عاقل و چیز فهم است. از اینرو میتوان گفت كیاست به ادراك كلیات(عقل خدادادی)و فطانت به هوشی كه حاصل تجربه است(ادراك جزییات)اطلاق میشود. یكی از دلایل اختلاف فطانت و كیاست روایتی از رسول الله صلی الله علیه و آله است كه نشان میدهد فِطن تاكید كیِّس نیست.
در روایتی دیگر، روایت همّام به صورت تمثیلی پرداخته شده است:
"المُؤمِنُ لا یَلسَعُ مِنْ حَجَرٍ مَرَّتَین"؛ مومن از روی یك سنگ دو بار نمیلغزد و به زمین نمیخورد.متاسفانه در سابق، گاهی ساده لوحیها را علامت خوبی میدانستند. كسیكه صابون را از پنیر تشخیص نمیداد، ستایش میشد. در صورتیكه بیشعوری هیچگاه علامت "خوبی" نبوده و این نوع مدحها ترویج نادانی است. در اینجا ذكر نكتهای ضروریست كه میان حیله زدن و حیله را درك كردن تفاوت است. یكی از بزرگان میفرمود حقه نزن اما حقه را بفهم. چرا؟ چون مومن كیس و فطن و حذر است یعنی مومن هوشیار است و اوضاع را میپاید. البته این كلمه "حذر" معانی متفاوت دنیوی و اخروی دارد. یكی از معانی آن هوشیاری مومن در نفروختن آخرت به دنیا است. از این روایت در مییابیم كه اسلام دین شعور است،حتی،در وصول به مقامات معنوی بكار انداختن شعور را شرط میداند.
در دنباله روایت، علی علیه السلام فرمودند: «بُشْرُهُ فِی وَجهِهِ وَ حُزنُهُ فِی قَلبِهِ»؛
صورت مومن بشاش و باز است و حزنش در قلبش است.شایان ذكر است كه اندوههای ما دو سنخ است.
1ـ حزن دراموردنیوی،مانند مصیبتها و گرفتاریهایی كه برای انسان گاهی در دنیا پیدا میشود. مومنی كه گرفتاری دنیوی برایش پیش آمده نباید در روابط اجتماعی، آن را بروز دهد.
2ـ حزن دراموراخروی، مانندخوف ازخدا،در این مواردهم،بایدحزن در دل باشدودرچهره منعكس نشود.
میگویندحضرت موسی(ع)برای مناجات به كوه طورمیرفت.در راه شخصی را دید كه باصدای بلنداظهار محبت كرده، پیراهنش را چاك میزند. وقتی به محل مناجات رسید حكایت حال او را بخدا باز گفت. خطاب رسید كه ای موسی به او بگو نمیخواهد برای من سینه چاك كند، بلكه دلش را چاك دهد تما در آن قرار بگیریم.
البته غم و اندوه مومن باحزن اولیائش نسبتی مستقیم دارد. همانطور كه نشاط او بافرح وشادی اولیائش نسبت دارد، چون دلهای مومنان با یكدیگر مربوط است.در روایتی یكی از ائمه معصومین(ع) درباره شیعیان،فرمودهاند:
«شِیعَتُنا خُلِقُوا مِن فاضِلِ طِینَتِنا یَفْرَحُون لِفَرَحِنا وَ یَحْزَنُونَ لِحُزْنِنا»؛شیعیان ما ازباقیمانده طینت ما آفریده شدهاند. شادی آنها با شادی ما و حزنشان با حزن ما در ارتباط است.
«اَوسَعُ شَیءٍ صَدْراً»؛ مومن از روحی وسیع برخوردار است. برخی این جمله را به حلم تفسیر كردهاند. یعنی مومن اهل حلم است. برخی هم آنرا به علم شرح كردهاند. البته تفسیر وسعت صدر به علم، بعید است. صدر همان روح است.روح مومن باظرفیت است ودربرابر مشكلاتیكه برای خیلی ها تحمل ناپذیر است،مقاومت میكند. مومن مانند آب جاری است كه بر اثر تماس با نجاست، نجس نمیشود بعضی مردم مانند آب قلیل هستند كه بر اثر برخورد با اندكی نجاست، نجس میشوند، برخی نیز مانند آب كُر هستند كه باید به قدری نجاست در آن وارد شود كه بو و طعم نجاست را بگیرند. اما مومن مانند آب جاریست كه به منبعی عظیم از رودخانه یا دریا متصل است. آب جاری هرگز منفعل نمیشود. این روایت آنگاه كه به مناسبتهای اجتماعی كشانده شود آثار و بركات بسیار زیادی دارد. از اینرو، مومن از گفتار بسیاری از جُهال میگذرد و حلم به خرج میدهد.«وَ اَذَّلُ شَیءٍ نَفْساً»؛ هواهای نفسانی در نزد مومن از هر چیز خوارتر است.مومن به دلیل احساس فرادستی كه نسبت به هواهای نفسانی دارد هرگز تسلیم آن نمیشود.
«زاجِرٌ عَن كُلِّ فَانٍ حَاضٍ عَلَی كُلِّ حَسَنٍ»؛ ازهرآنچه فانیست بازمیدارد ودر تحقق امور نیكوحریص است.مراد از «فانی» اموردنیویست كه به حال نفوس مضر است. «زاجر» هم اعم از زجر و بازدارندگی خود و دیگران است. از امر به معروف و نهی از منكر، «كُل فانٍ» تنها محرمات را در برنمیگیرد، چه بسا امور مكروه و مباحی كه ممكنست به جنبههای اخروی ضربه بزند، لااقل موجب تنزل مراتب شود و مومن خود و دیگران را از آنها باز میدارد.
«لاحَقُودٌ ولاحَسُودٌ وَ لا وَثّابٌ وَ لا سَبّابٌ وَ لا عَیّابٌ وَ لا مُغتَابٌ»؛ كینه ورز و حسود نیست، به مردم نمی پرد و دشنام نمیدهد، عیبجو و غیبت كننده نیست.«حقد» آن دشمنی است كه در درون جای میگیرد. میان «حقد» و «عداوت» اختلاف است. معمولا «حقد» را به كینه ترجمه كردهاند."حسد" صفت كسیست كه آرزوی زوال نعمتی را از غیر دارد. بخلاف «غبطه» كه خوبست و آن آرزوی داشتن كمالیست كه در دیگری هم هست و در فارسی به «رشك» تعبیر میشود.«وثاب» به معنی پریدن و جستن است. یعنی مومن به دیگران پرخاش نمیكند.«عیاب»،عیبجو را گویند و «مغتاب»، غیبت كننده، معنی روایت اینست كه مومن اهل كینه، حسد، پرخاشگری، فحاشی، عیبجویی و غیبت نیست.ادامه دارد...
پینوشتها:
1ـ اصول كافی، ج 2، كتاب ایمان و كفر، باب مومن و نشانهها و صفات او / بحارالانوار، ج 67، ص 367.
2ـ دعوات راوندی، ص 39.
3ـ من لا یحضره الفقیه، ج 4، ص 305 .
4ـ امالی شیخ صدوق، ج 1، ص 305.
5 ـ سوره ق، آیه 29.
6ـ بحارالانوار، ج 67، ص 291.
7 ـ غررالحكم، ج 6، ص 351.
8 ـ غررالحكم، ج 3، ص 5 .
9ـ همان، ج 4، ص 238.
10ـ غررالحکم، ج 1، ص 85 .
منبع:برگرفته از كتاب «كیش پارسایان»، درسهایی از آیة الله مجتبی تهرانی.