مصائب یاران علی...مصائب شیرین...
هنگام تبعيد ابوذر،
عثمان دستور داد كه اعلام كنند كه هيچكس حق ندارد با ابوذر سخن بگويد و او را
بدرقه كند، و به ((مروان حكم)) (پسر عمويش) گفت : مراقب باش كه هيچ كس ابوذر را
بدرقه نكند.
ولى اميرالمؤمنين على (ع ) و حسن (ع) و حسين (ع) و عقيل
برادرعلى (ع) و عمار ياسر، به بدرقه ابوذر شتافتند.
امام حسن (ع) با ابوذر
سخن میگفت، مروان فرياد زد: اى حسن (ع) خاموش باش! مگر فرمان خليفه را نشنيده اى
كه كسى با ابوذر سخن نگويد، اگر نشنيده اى اينك بشنو. امام على (ع) به مروان حمله
كرد و تازيانه اش را بين دو گوش مركب مروان زد و فرمود: ((دور شو، خدا تو را به
آتش هلاكت افكند)) او نزد عثمان رفت و جريان را بازگو كرد)) ابوذر در برابر بدرقه
كنندگان ايستاد تا با آنها وداع كند، هر يك از بدرقه كنندگان سخنى گفتند:
نخستين شخص ، امام
اميرمؤمنان بود كه فرمود:
((اى ابوذر، تو براى خدا خشم كردى، پس به او اميدوار باش،
مردم بخاطر دنياى خود از تو ترسيدند و تو بخاطر دينت از آنها ترسيدى، پس آنچه را
كه آنها برايش در وحشتند (يعنى دنيا) به خودشان واگذار و از آنچه ترس دارى كه آنها
گرفتارش شوند (كيفر خدا) فرار كن، چقدر آنها محتاجند به آنچه از آن منعشان مى كردى؟
و چقدر تو بى نياز هستى از آنچه تورا منع میكردند و بزودى در می يابى كه پيروزى از
آن كيست؟
اگر درهاى آسمانها و زمين را روى بنده اى ببندند، ولى آن بنده از خدا
بترسد، خداوند راهى را براى او خواهد گشود...))