هنگام تبعيد ابوذر، عثمان دستور داد كه اعلام كنند كه هيچكس حق ندارد با ابوذر سخن بگويد و او را بدرقه كند، و به ((مروان حكم)) (پسر عمويش) گفت : مراقب باش كه هيچ كس ابوذر را بدرقه نكند. ولى اميرالمؤمنين على (ع ) و حسن (ع) و حسين (ع) و عقيل برادرعلى (ع) و عمار ياسر، به بدرقه ابوذر شتافتند.

 

امام حسن (ع) با ابوذر سخن میگفت، مروان فرياد زد: اى حسن (ع) خاموش باش! مگر فرمان خليفه را نشنيده اى كه كسى با ابوذر سخن نگويد، اگر نشنيده اى اينك بشنو. امام على (ع) به مروان حمله كرد و تازيانه اش را بين دو گوش مركب مروان زد و فرمود: ((دور شو، خدا تو را به آتش هلاكت افكند)) او نزد عثمان رفت و جريان را بازگو كرد)) ابوذر در برابر بدرقه كنندگان ايستاد تا با آنها وداع كند، هر يك از بدرقه كنندگان سخنى گفتند:

 

نخستين شخص ، امام اميرمؤمنان بود كه فرمود:

 

((اى ابوذر، تو براى خدا خشم كردى، پس به او اميدوار باش، مردم بخاطر دنياى خود از تو ترسيدند و تو بخاطر دينت از آنها ترسيدى، پس آنچه را كه آنها برايش در وحشتند (يعنى دنيا) به خودشان واگذار و از آنچه ترس دارى كه آنها گرفتارش شوند (كيفر خدا) فرار كن، چقدر آنها محتاجند به آنچه از آن منعشان مى كردى؟ و چقدر تو بى نياز هستى از آنچه تورا منع میكردند و بزودى در می يابى كه پيروزى از آن كيست؟

اگر درهاى آسمانها و زمين را روى بنده اى ببندند، ولى آن بنده از خدا بترسد، خداوند راهى را براى او خواهد گشود...))