پرنده اي كوچك
سفيد بال وپرنورازدرون تنگي سينه ام پرمي كشد
به آسمان دعا
تانامه رسان باشد براي دوست.
مهربانا !
سراي محبتي كه بنا كردي
گوهري مي خواهد.
سينه اي كه مهرت رادرآن جاري ساختي
دلي مي خواهد مهر آفرين.
قلبي مي خواهد مشتاق تو
دريچه اي مي خواهد گشاده به سوي تو.
ريسماني مي خواهد كشيده از درون تا اوج نزديكي به تو.
رحيما !
مرادرياب
آنگاه كه قلبم درپرده تاريكي فرو مي رود.
آنگاه كه نام تو قلبم را به تلاطم نمي اندازد.
آنگاه كه صداي دعوتت به نمازرا مي شنوم.
اما قلبم درتارهاي تنيده شيطان اسيرگشته
وازشوق تووراز ونيازباتو به طپش در نمي آيد.
آنگاه كه به گناه دست مي برم
وقلبم غافل ازانديشه حضورت است
ياريم كن.
مهربانا !
قلبم رادرياب كه قفل بي مهري براونخورد
قلبم رادرياب كه از فكرتوغافل نگردد.
قلبم رادرياب تاتن به افسارشيطاني هواي نفس نسپرد.
اي مهربان سراسرمحبت !
چه مي شود اگرباقلبم چنان كني كه چون نامت مي آيد به طپش درآيد
وچون هنگامه رازگفتن باتو مي شود
بيخود ازخود مرا به تو بخواند.
چون سحرگاه مي شود
به تلنگري بيدارم كند
وچون به ورطه گناه نزديك مي شود
درياي شرم ازحضورت را در وجودم جاري كند.
با آن قلب سراسر عشق،
من چقدربه تونزديك مي شوم.
چه لذتي خواهدداشت هردمش.
بارالها
يگانه خداي من توئي.
تنهاياوري كه مرا از برهوت عدم به دنياي پرشروشوربه وجود آورده ،يگانه مهرباني كه تمام وجودم نياز به اوست،
به توايمان آوردم وتو رايگانه دانستم
پس فلبم را هدايت فرما.
عزيزا !
آفتاب آرامش را برقلبم بتابان
تانورايمانت
آسمان دلم را روشن كند
و آنچه درنهان دلم مي گذرد
.در راه رضاي خود قرارده


نويسنده : ع. ح.م